نمیدونم کجای عالم رو دیدم که صاحب عالم رو نمیبینم
نمیدونم چه بر سرم اومده که بالای سرم رو نمیبینم
نمیدونم چطور گناه کار شدم که دیگه ثواب رو نمیبینم
نمیدونم چقدر بد شدم که دیگی خوبی رو لمس نمیکنم
نمیدونم چجوری زندگی میکنم که عطر نفسش رو استشمام نمیکنم
نمیدونم چیکار دارم میکنم ....
واقعا نمیدونم!
نوشته شده توسط یه آسمونی در دوشنبه ششم تیر 1390 ساعت 8:41 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ
<-BlogAbout->
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY