تبليغاتX
 پرواز تا بی نهایت
 

نور زهرا (س) . . .

خانم زهرا (س) وقتی در مدینه نماز می خواند پنج نور در مدینه منتشر می شد،

نور سفید، نور زرد، نور سبز، نور قرمز و نور سیاه. سیاه هم بود که هیچ کس

خانم را نبیند. مثل چادر سیاهی که خانمها سرشان می کنند. نور سیاه افضل

النور است.نور سفید اول راه است. زیباست . نور سبز راهنماست. نور زرد

برای معرفت و شناسایی است و غصب که جلوه اجنبی و شیطلن بایستد. نور

سیاه نور معرفت است، سرتا پا را می گیرد. انگار شب تاریک است. اما آن قدر

شب شناس است که شب برایش روز است. تاریکیها برای او روز روشن است.

خانم زهرا(س) هر پنج تجلی را داشت. بعضی از اهل مدینه که صدق داشتند نور

را مشاهده می کردند ولی نمی شناختند مال کجاست. درک نمی کردند که از خانه

فاطمه (س) است.

 

خانم زهرا (س) خودش لیل است . لیل چیز کمی نیست. قرآن هر جا لیل می

گوید، مراد زهراست  که بین شیعیان و محبین و خود ائمه (ع) مخفی است.

 

شب علی (ع)، غیر از شب ماست. شب علی (ع) خیلی تاریک است. او زهرا

(س) را می شناسد .انوار را خوب طی کرده است. با آسمانها آشناست. او شب

را خوب می شناسد. اصلا علی (ع) خودش را شبرو می داند. فرمود: شبرو

صبح می فهمد چه جور و چقدر راه رفته است.

 

امیدوارم نور فاطمه (س) همه شما را غرق کند. هر وقت یادش می کنید نور او

با شماست . از آن نور می گیرید. . .

                                                                                                                              طوبای محبت

 


 

نوشته شده توسط یه آسمونی در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386 ساعت 23:28 موضوع | لینک ثابت


عزای یه آسمونی...

امروزخیلی تلاش کردم ولی انگار بالهای من رو بهم دوخته بودند.

مثل اینکه زمین.... اره همین زمینی  که اگر اذن خدا نبود، لحظه ای هم ما رو تحمل نمیکرد، اینهم دل من رو به خودش دوخته بود ...

اینقدر که یادم رفته بود  من مال اینجا نیستم....... من مال آسمونم.....

میخواستم برم..............

برم اونجایی که امشب همه پرنده های آسمون اونجا هستند.

اونجایی که قدم به قدمش بوی یاس میده.

اونجا تربت است اونجا جایی که همه بالهاشون روآهسته بهم می زنند.

آخه رفتن اونجا یه سعادته وآشیان گزیدن یه سعادت دیگه ای ....

 نمیدونید؟؟؟؟؟

 اینقدر عشق میکنی وقتی کنار اون خاک عزیز پرواز میکنی......

اینقدر صفا داره وقتی تحویلت میگرند....

اینقدر حال میکنی وقتی بهت آب ودونه میدند......

نمیدونید؟؟؟؟؟؟؟

نمیدونید؟؟؟؟؟

 باید برید وبرید تا بفهمید...

آخه لذت دیدنش رو به همه کس نمی دهند.

نمیدونم الان اونجا چه خبره؟؟؟؟؟

فقط میدونم یه عالمه آسمونی اونجا جمعند و دارند یواش یواش اشک غم میریزند....

اره یواش

اونجا همه چیز آرومه اونجا سکوتی هست که دل توش غرق میشه

آخه اونجا کم جایی نیست.اونجا

 بقیع. . . . . . .

و عزای یه آسمونی . . . .

یه آسمونی که  روی زمین بود ولی دلش یه دریا آسمون بود . . . . .



 

نوشته شده توسط یه آسمونی در سه شنبه هشتم خرداد 1386 ساعت 9:28 موضوع | لینک ثابت


 

   سالروز سلاله پاک رسول خدا (ص)

 دست پرورده آغوش امام علی (ع)

      و تربیت یافته دامان فاطمه زهرا(س)

 حضرت زینب کبری (س)

 خجسته باد

 پر رفت و آمدترين خانه «محله بني‌هاشم» را آواي شادي و سرور در آغوش گرفته بود، موج شعف و لبخند همراه با انتظار، فضاي خانه و محله را پر کرده بود.

همه براي ولادت سومين نوه عزيز پيامبر لحظه‌شماري مي‌کردند،

 و دل خوش مي‌داشتند که «مولود فاطمه» را در

آغوش بفشارند و گل بوسه‌هاي محبت را بر گونه‌هاي عطر آگينش نثار گردانند.

 

پس از يک سکوت تقريباً کوتاه، موج شادي در فضا اوج گرفت، و همه با خبر شدند

 که از دامن زهرا عليهاالسلام، دختر بزرگواري چهره به‌ جهان گشوده است.

 

آري، در پنجم جمادي‌الاولي سال پنجم هجرت، مطابق با 627 ميلادي، دختر فاطمه

عليهاالسلام متولد شد. مادر، سومين فرزند خود را به دنيا آورد،

و پدر نيز خود را به زينت «زينب» آراست.

 

رسم خانواده‌ علي(ع) و زهرا(ع) اين بود که نام‌گذاري نوزاد خود را به ‌بزرگِ خانواده

واگذار مي‌کردند، امّا وقتي اين نوزاد زهرا چشم به‌ جهان گشود،

بزرگ خانواده يعني پيغمبر(ص) در مسافرت بود،

 و آنان چند روزي صبر کردند تا پيامبر از مسافرت آمد، و همين که مژده

ولادت دختر فاطمه(ع) را شنيد، در اولين فرصت به خانه فاطمه(ع) رفت،

و نوزاد را طلب نمود و او را در آغوش خود فشرد و

بوسه‌ها به گونه‌اش افکند. و نام کودک را زينب نهاد.

کلمه‌ «زينب» از دو بخش «زين» يعني زينت و «اَب»

يعني پدر ترکيب يافته است، و زينب يعني زينت بابا.


 

نوشته شده توسط یه آسمونی در سه شنبه یکم خرداد 1386 ساعت 9:33 موضوع | لینک ثابت