تبليغاتX
 پرواز تا بی نهایت
 

يا امام رئوف ...

  چشمه‌های خروشان تو را می‌شناسند
 موج‌های پريشان تو را می‌شناسند
پرسش تشنگی را تو آبی، جوابی
  ريگ‌های بيابان تو را می‌شناسند
نام تو رخصت رويش است و طراوت 
 
 
 

زين سبب برگ و باران تو را می‌شناسند
هم تو گل‌های اين باغ را می‌شناسی
 هم تمام شهيدان تو را می‌شناسند
از نشابور بر موجی از «لا» گذشتی

ای که امواج طوفان تو را می‌شناسند
بوی توحيد مشروط بر بودن توست
  ای که آيات قرآن تو را می‌شناسند
گرچه روی از همه خلق پوشيده داری

 آی پيدای پنهان تو را می‌شناسند
اينک ای خوب، فصل غريبی سر آمد
  چون تمام غريبان تو را می‌شناسند
کاش من هم عبور تو را ديده بودم 
                           کوچه‌های خراسان تو را می‌شناسند
 
                       

 


 

نوشته شده توسط یه آسمونی در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386 ساعت 15:19 موضوع | لینک ثابت


برگشت از بهشت ...

 

سلام م م م

برگشتم، اما چه حيف كه اين آمدنها و رفتنها زود مي گذرد...

نرفتن يكجور سخته و رفتن هم جور ديگه . . .

 هنوز سلام ندادي ميگن مهماني تمام شد بايد خداحافظي كني و بري

سخته خيلي سخته ...

تا آدم دل مي بنده بايد زود دل بكنه ...

و تا مي ياد چند روزي عنايات آقا رو بيشتر احساس كنه زود تمام ميشه...

 خدا رو  شکر میکنم که  اجازه دادند قدم به بهشت بذاریم ...

خدا رو شکر می کنم كه اجازه دادند چند روزی مهمان آقا باشیم...

خدا رو شکر میکنم که بهمون لطف می کنند و نگاهمون می کنند...

خدا رو شکر میکنم که بهمون برکت عنایت می کنند...

خدا رو شکر میکنم که ...

نائب الزیاره همه دوستان هم بودیم ،انشاءالله که مقبول افتد.

 

       تكيه بر كوي رضا زن كه در اين امن‌آباد  

                     كسي آواز پر تير قضا نشنيده‌ست.

       ندهد فرصت گفتار، به محتاج كريم  

                        گوش اين طايفه آواز گدا نشنيده ست.

 


 

نوشته شده توسط یه آسمونی در یکشنبه بیستم آبان 1386 ساعت 9:46 موضوع | لینک ثابت