اين روزها اصلا دل و دماغ هيچ كاري رو ندارم

حتي وبلاگم حتي نوشتن حتي حرف زدن ...

امروز هم  آسمان بعد از كلي ابري بودن بالاخره باريد و باريد .....

ولي آسمان دل من بعد از كلي ابري بودن هنوز خشك ك ك ك ك

گفتم يكم بيام اينجا شايد دل پرواز كنه .

 نيت ام هميشه اينجا پرواز بوده اما نميدونم چرا اين زمين بالهاي من رو بدجوري چسبيده ه ه

كاش مي شد  يكم كنده بشم،  رها بشم ، پرواز كنم م م م م

ولي بال هام كو . . . 

نميدونم كي بال هاي من رو گرفته ه ه

خودم؟ دلم؟ زمين؟

تقصير كيه؟؟؟؟

نفسم؟؟؟؟؟؟

نمي دونم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

دلم گرفته تر از روزهای بارانی است
فضای سینه چو پاییز سرد و طوفانی است

مبین به ظاهر آرام دل که چون گرداب
ز غم پر است ولی ژرفکاو و پنهانی است

سکوت پاک شما نازم ای سگان و ددان
که هرچه می کشم از های و هوی انسانی ست

به نیستی و فنا می گریزم از هستی
که لحظه ها همه آبستن پشیمانی ست

سکوت مرگ مگر وارهاند از غوغا
مرا که مایه آبادیم ز ویرانی است

 


 

نوشته شده توسط یه آسمونی در دوشنبه دوازدهم آذر 1386 ساعت 9:59 موضوع | لینک ثابت