چهارشنبه:به يكي از دوستان گفتم دارم ميرم مشهد
گفت: چطوري ، بي خبر، يه هويي كجا داري مي ري!!!
گفتم: نميدونم ممم
چشماش پر از اشك شد و گفت: خيلي دعام كن..

پنج شنبه : مشهد. هوا خيلي سرد بود سوز و برف و زمين يخ زده، ولي نفسها گرم و بي قرار واسه زيارت آقا....
بعد از ۴۵ روز دوباره آقا گفته بود بيا دل توي دلم نبود و تشنه ديدن گنبد، قدمها رو توي اون هواي سرد تند و تندتر مي كرد. آقاي مهربونهاست ديگه ... دعاي كميل حرم و رواق امام م . واسه همه دعا كردم مم

جمعه: حرم و نقارخانه حرم ، اينقدر به دل مي نشست كه چشمها را با اشك نوازش مي داد.. داشتم به زائرا نگاه مي كردم به اون مريضهايي كه توي اين سرما خودشون رو به پنجره فولاد آقا بسته بودند به اميد نگاه آقا و شفاهتشون، من كه دلم سوخت، ولي چقدر كوته فكرم ممم كه نفهميدم مهرباني و دلسوزي من ذره اي از مهربانيهاي آقا نميشه ... واسشون دعا كردم به همين شب عزيز، شب عيد غدير همه اونها رو شفا بده ولي بايد يادم ميموند كه در همه امور حكمت و مصلحتي هم هست .
.jpg)
جمعه شب: بايد برميگشتم، بايد خداحافظي مي كردم ، اما مگر اين دل مي اومد. بدجوري دلم گرفته بود اصلا دلم نميخواست از اون بهشت بيرون برم ...........
نوشته شده توسط یه آسمونی در چهارشنبه دوازدهم دی 1386 ساعت 9:35 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
فهرست اصلی
دوستان
خورشید سرد
حاج حمید
انا مجنون الحسین علیه السلام
ساحل دل
هیئت محبان و جان نثاران امام حسن مجتبی (ع)
دولت عاشقي
عرشیان
آمده یار آمده در بگشایید
فقیر
خدا با من است
تنهاترین سردار
جوانه
ایران اسلام
با هو تا هو
اردشیر
ندای آسمان هدایت
گردان نوح
قرآن من
در كوچه باغهاي بيابان
غروب شلمچه
دوستداران و عاشقان يوسف فاطمه زهرا (س)
وظايف سالك الي الله
چهارده گوهر آسماني
صحيفه حضرت فاطمه زهرا (س)
يك بهانه
ليله القدر
نوشته های پیشین
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
طراح قالب
POWERED BY