دلم ميخواد حرف بزنم

 اينقدر حرف بزنم كه تمامي دل گرفتگي ام تمام بشه

 اينقدر حرف بزنم كه شايد خودم خسته بشم

اينقدر از تنهاييم واست بگم كه خودت بشي همدمم

 اينقدر از بي اعتنايي ها، كم لطفي ها واست بگم كه خودت بشي همه چيزم

  دلم ميخواد حرف بزنم  فقط و فقط.

 از همه كس، از همه چيز، از همه جا، از آدمها، از مخلوقاتت، از اخلاق ها، از بدي ها، از خوبيهاي نبوده

از همه بي مهري ها و بي محبتي ها از همه بي عدالتي ها و ناحقي ها

فقط و فقط دلم ميخواد به خودت بگم چون كس ديگه اي رو نمي شناسم كه اينقدر وقت بذاره براي حرفهام.

به خودت مي گم چون همه سرشون شلوغه

 هر كسي به فكر كار و پول دراوردن و زندگي خودش

 هر كسي خيلي بخواد واست وقت هم بذاره حتما يه منتي پشتش هست

هر كسي بخواد چند دقيقه به حرفات گوش بده زود حوصله اش سر ميره .

 همه خسته اند و سخت گرفتار .

 فقط اين رو ميدونم كه هيچ كس به هيچ كس نيست.

اينجا هميشه شلوغه

 همه در رفت و آمدند همه دارند عجله مي كنند

 آخه ديگه آخرهاي سال و همه ميخواند زودتر اين چند روز هم بگذره

 ديگه بدتر هم شده هرجا پا ميذاري ميگن آخر سال برو سال جديد بيا....

 مي بيني اينجا ديگه هيچ چيز نيست براي من

هيچ چيز ........

دلم ميخواد باهات تنها باشم. تنهاي تنها ذهنم خالي از هرگونه فكر و ناراحتي و دغدغه ...

دلم ميخواد باهات حرف بزنم بدون كلك، صاف و ساده ...

فقط خودم و خودت بدون هيچ دلنگراني از كمبود وقت

دلم ميخواد همه همه حرفهام رو بشنوي دلم ميخواد هيچ كلمه اي از قلم نيافته همه رو بگم

بگم كه دلم برايت تنگ شده

دلم براي آغوش پرگرم و نوازش دستانت تنگ شده

 دلم براي تمامي محبتهايت تنگ شده ...

 دلم ميخواهم برگردم اينجا به من خيلي سخت مي گذرد.....

 


 

نوشته شده توسط یه آسمونی در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 ساعت 15:16 موضوع | لینک ثابت